الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم : غرويان وشيروانى )

381

أصول الفقه ( فارسى )

نه موجب لذّت است و نه الم ، و لكن به اعتبار اينكه به دنبال آن اثرى پديد مىآيد كه نفس از آن لذت مىبرد و يا رنج مىبيند ، حسن و يا قبيح ناميده مىشود . بلكه چه‌بسا يك شىء فى نفسه قبيح است و نفس از آن مشمئز مىشود مثل نوشيدن دواى تلخ و لكن به اعتبار آثارى كه به دنبال آن مىآيد مثل سلامتى و راحتى كه در نظر عقل بالاتر از آن رنج موقتى است ، داخل در چيزهاى نيكو مىشود . كما اينكه گاهى برعكس ، يك شىء حسن است و نفس از آن لذت مىبرد مثل خوردن غذايى لذيذ كه البته مضر به صحت است و لكن به لحاظ اثرى كه به دنبال دارد يعنى مرضى كه بالاتر از لذّت موقتى است ، داخل در امور قبيح مىشود . و انسان با تجارب طولانى و با قوهء تمييز عقلى مىتواند اشياء و افعال را به سه صنف تقسيم كند : چيزهايى كه نيكو شمرده مىشوند - چيزهايى كه قبيح شمرده مىشوند - و چيزهايى كه اين دو مزيّت « 1 » را ندارند . و اين تقسيم به اعتبار ملائمت و منافرت شىء با نفس است و لو اين دو حالت به اعتبار غايت قريب باشد يا غايت بعيدى كه گاهى در نزد عقل از حدّ لذّت يا الم آنى و زودگذر آن شىء بالاتر است . مثل كسى كه براى رسيدن به علم يا مقام يا سلامتى يا مال ، مشقت‌هاى زيادى را تحمل مىكند و محروميت‌ها مىكشد و مثل كسى كه با بعضى از لذت‌هاى جسمانى به خاطر كراهتى كه از شومى عواقب آن‌ها دارد ، مخالف است . و همهء اين معانى ، در حسن و قبح به معناى ملائم و غير ملائم داخل مىشوند . قوشجى ( ره ) در شرحش بر تجريد در اين زمينه مىگويد : « و گاهى دربارهء حسن و قبح ، تعبير مصلحت و مفسده به كار مىرود و گفته مىشود : حسن آن است كه مصلحت در آن است و قبيح آن است كه مفسده دارد و چيزى كه خالى از مصلحت و مفسده باشد ، نه حسن است و نه قبيح » . و اين رأى به آنچه ما گفتيم بازمىگردد . و مقصود قوشجى ( ره ) اين نيست كه حسن و قبح معناى ديگرى دارند يعنى مصلحت و مفسده ، و اين غير از معناى ملائمت و منافرت باشد ، چرا كه نيكو شمردن مصلحت به خاطر ملائمت با نفس و قبيح دانستن مفسده به خاطر منافرت با نفس است . و اشاعره در اين معنا از حسن و قبح نيز ، نزاعى ندارند بلكه حسن و قبح به اين معنا در نزد آن‌ها ، عقلى است يعنى از چيزهايى است كه عقل بدون توقف بر حكم شرع ، آن‌ها را درك

--> ( 1 ) - تعبير « مزيت » در مورد امور قبيح ، محل اشكال است ( غ ) .